وقتی برای اولین بار شروع به نوشتن در فضای آنلاین کردم، محتوای من واقعاً پراکنده و بینظم بود.
بعضی از پستها پرحرفی میکردند. بعضی دیگر بیمقدمه میرفتند سراغ «نتیجه» بدون اینکه هیچ زمینهای بچینند. در واقع، من نویسندهی خوبی نبودم اما پرانرژی و مشتاق بودم.
چند تا از نوشتههایم با قلابی نیمبند شروع میشدند، اما در ادامه نتوانسته بودند خواننده را با خود همراه کنند. گاهی مردم میخواندند. بعضی وقتها حتی به اشتراک میگذاشتند. اما بیشتر اوقات، قبل از اینکه به اصل مطلب برسند، از صفحه خارج میشدند.
من هیچ ساختاری برای نگه داشتن توجهشان نداشتم. تا اینکه به چیزی برخوردم که همهچیز را تغییر داد — چارچوب سادهای سهمرحلهای که میشد در هر مقاله، هر ایمیل و هر نوع محتوایی از آن استفاده کرد:
قلاب → گذار → درس
ساده به نظر میرسد، اما همین تفاوت کوچک است که بین محتوایی که سرگردان است و محتوایی که «مینشیند»، تمایز ایجاد میکند. یاد گرفتن اصول پایه باعث شد بتوانم محتوایی بنویسم که خواننده را آنقدر درگیر کند تا به بخشهای «جذابتر» برسد. یک مقالهی خوب با یک قلاب شروع میشود چیزی خاص، غافلگیرکننده یا شخصی که باعث شود مخاطب از اسکرول کردن دست بکشد. میخواهید چند خط اول آنقدر اثرگذار باشد که خواننده فکر کند ادامهی مطلب ارزش وقتش را دارد.
قلاب ضعیف میگوید: «در این پست چند نکتهی بهرهوری یاد میگیرید.»
قلاب قوی میگوید: «از ۴۸ بازدید در ماه رسیدم به ۳۵هزار… اینطور.»
وقتی توجهشان را گرفتید، باید گذار روانی بسازید پلی که به خواننده بگوید چرا این داستان مهم است و به کجا قرار است برسد. این همان بخش اصلی مقاله است.
اینجا جایی است که اعتماد ساخته میشود. باید اعتماد خواننده را که به خاطر قلاب اولیه با شما همراه شده، جبران کنید.
یک گذار (Transition) ضعیف شبیه یک تبلیغ فروش به نظر میرسد.
اما گذار خوب باعث میشود خواننده با خودش بگوید:
(این آدم من رو میفهمه)
و بعد نوبت به درس میرسد همان بخشی که وعدهات را محقق میکند. لازم نیست طولانی یا پیچیده باشد. میتواند یک داستان باشد، یک چارچوب فکری، یا فقط یک تغییر زاویهی دید. اما باید کاری کند که خواننده در پایان، احساس کند بهتر از قبل شده است.
مثلاً در عمل میتواند اینطور باشد:
در ماه اول حضورم در مدیوم، فقط ۴۸ بازدید داشتم. ظاهر کار خوب نبود، اما با نوشتن روزانه، کمکم شتاب گرفتم. حالا میخواهم نشانتان دهم چطور میتوانید همین اثر گلولهبرفی را در نوشتنتان پیاده کنید.
ساده. قابلتکرار. مؤثر.
وقتی از الگوی قلاب → گذار → درس استفاده کنید، محتوای شما به شکل طبیعی و روان جریان پیدا میکند.
خوانندگان نهتنها روی مطلبتان کلیک میکنند، بلکه تا آخر میخوانند. و وقتی تمام شد، حس میکنند شما دقیقاً نیازشان را درک کردهاید
همهچیز را کنار هم بیاوریم
به محتوای خود مثل یک ساندویچ فکر کنید:
دو برش نان دستساز خوشطعم دارید و بینشان یک پرِ دلچسب. وقتی این سه بخش را کنار هم میگذارید، نتیجه منسجم و جذاب میشود. قلاب شما همان چیزی است که توجه را جلب میکند و به خواننده نشان میدهد مطلبی دارید که ارزش خواندن دارد. سپس به گذار میرسید؛ بدنهی اصلی مقاله. اینجاست که باید وقت بگذارید، زمینه بسازید، و به خواننده نشان دهید واقعاً دربارهی موضوعتان میدانید. به آنها کمی پیشزمینه بدهید، دلایل پشت طرز فکرتان را توضیح دهید. در این مرحله، دارید ثابت میکنید که وقتشان برای خواندن مقالهی شما هدر نرفته است. و در پایان، درس میآید همان نتیجهای که به خاطرش آمدهاند، پس باید ارزشمند باشد! به آنها چیزی بدهید که بتوانند با خود ببرند، یا حتی قدمی برای عمل بردارند. داشتن چنین سیستم سادهای، نوشتن هر مقالهای را راحتتر میکند، و بهمرور میبینید چه چیزهایی واقعاً کار میکند. میتوانید پیشرفت خود را با نگاه کردن به آمارهایتان ارزیابی کنید. به نسبت خوانده شدن (read ratio) و نسبت دیده شدن به ارائه (presentation to view ratio) توجه کنید تا بدانید کجا باید بهبود دهید و چطور نظرها و تعامل بیشتری بگیرید. وقتی این شاخصها رشد کنند، یعنی دارید واقعاً پیشرفت میکنید.
اما یک بخش نهایی هم هست که باید به همهی مقالاتتان اضافه کنید:
گام بعدی یا همان CTA (Call To Action).
یعنی چه؟ یعنی باید مشخص کنید یک خوانندهی درگیر و علاقهمند، بعد از خواندن مطلب شما چه کاری باید انجام دهد.چطور میتواند چیزی را که به او آموختهاید، در عمل پیاده کند؟
CTA پلی است بین دانستن و عمل کردن جایی که مخاطب از صرفاً خواننده بودن، به یک فرد فعال و مشارکتکننده تبدیل میشود.


