کشیدگی ردیف و محتوا

می‌خواهم جسورانه بگویم: یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی که هر فردی باید آن را پرورش دهد، “قصه‌گویی” است. قصه‌گویان خوب روح یک جمع هستند، می‌توانند اطلاعات مهم، دشوار یا پیچیده را در قالبی ساده و قابل‌فهم ارائه دهند و مسیر حرفه‌ای خود را نیز ارتقا بخشند.

حال سؤال اینجاست: چه می‌دانیم؟

از منظر روان‌شناسی، چرا قصه‌گویی تا این حد تأثیرگذار است؟ زیرا ما انسان‌ها ذاتاً برای توجه به یک داستان خوب «سیم‌کشی» شده‌ایم.

قصه‌گویی یک فعالیت اجتماعی است

داستان‌گویی باعث هم‌زمانی در عملکرد مغزها می‌شود. تحقیقات نشان داده‌اند زمانی که افراد بر روی داستانی تمرکز می‌کنند، امواج مغزی آن‌ها با امواج مغزی قصه‌گو هم‌راستا و هماهنگ می‌شود. به بیان دیگر، قصه‌گو به‌طور واقعی می‌تواند مغز مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهد.

محتوای احساسی ماندگاری بیشتری دارد.

 انسان‌ها به‌طور خاص نسبت به احساسات حساس هستند (در واقع، ما دارای نورون‌هایی خاص هستیم که به ما کمک می‌کنند همان احساسی را تجربه کنیم که در دیگران می‌بینیم).

هنگام خواندن یا شنیدن داستان، بخش‌هایی از مغز  که با شناخت اجتماعی و  پیش‌بینی رفتار انسان‌ها  مرتبط هستند فعال می‌شوند. ما در برابر داستان‌ها، به همان شکلی واکنش نشان می‌دهیم که در دنیای واقعی تلاش می‌کنیم رفتار دیگران را درک کرده و پیش‌بینی کنیم.

ما ذاتاً برای معنا‌سازی برنامه‌ریزی شده‌ایم. ما به‌طور غریزی تمایل داریم زندگی خود را از طریق داستان‌ها توضیح دهیم. در بیماران مبتلا به «نیم‌کره‌گسستگی» (که ارتباط بین دو نیم‌کره مغزشان قطع شده است)، یک نیم‌کره کاری را انجام می‌دهد و وقتی از فرد می‌پرسند چرا آن کار را انجام دادی، نیم‌کره‌ی دیگر، بدون آگاهی از علت واقعی، پاسخی منطقی اما نادرست ارائه می‌دهد.

این یعنی ما همواره در تلاش برای یافتن معنا هستیم.

بخش‌های مربوط به  شناخت اجتماعی و  پیش‌بینی رفتار  در مغز، هنگام خواندن یا شنیدن داستان فعال می‌شوند. ما از نظر ذهنی، درست مانند زمانی واکنش نشان می‌دهیم که در دنیای واقعی تلاش می‌کنیم رفتار انسان‌های دیگر را درک کنیم و پیش‌بینی نماییم. انسان‌ها به‌دنبال انسجام  هستند، و داستان‌ها این انسجام را از طریق ساختار دادن به اطلاعات فراهم می‌کنند.

پژوهشگران دریافته‌اند که یک داستان منسجم معمولاً شامل سه عنصر اصلی است:

1. جزئیات روشن و زنده (به‌ویژه جزئیات زمانی یا مکانی)

2. احساسات (زمینه و بستر روان‌شناختی)

3. معنا (برداشت یا تفسیر)

ما به‌طور طبیعی، لحظات سرنوشت‌ساز زندگی‌مان را در قالب روایت  تعریف می‌کنیم تا بتوانیم  هویت خود را شکل دهیم.

داستان‌ها تمرکز ما را جلب می‌کنند

داستان‌ها  ۲۲ برابر بیشتر از داده‌های صرف، در ذهن می‌مانند. ما به‌صورت شناختی، سوگیری توجه به رویدادهای استرس‌زا یا اضطراب‌آور  داریم، چون از نظر تکاملی به بقای ما کمک کرده‌اند. و داستان‌ها دقیقاً همین نوع توجه را برمی‌انگیزند.

کی باید از داستان استفاده کرد؟ هر وقت خواستی:

* توجه کسی را جلب کنی

* کسی را عمیقاً درگیر یا همدل کنی

* چیزی پیچیده یا انتزاعی را قابل‌فهم‌تر کنی

* پیام منفی یا سختی را راحت‌تر منتقل کنی

* روی باور، انگیزه یا نگرش کسی تأثیر بگذاری

* حرفت را ماندگارتر کنی

* پیامت را طوری بگویی که دیگران هم آن را بازگو کنند

خب حالا چطور؟ چطور داستانی بسازیم که این تأثیر را داشته باشد؟ بر اساس روان‌شناسی، این عناصر را به داستان خود اضافه کن:

زمینه را مشخص کن.

چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ چه کسانی آنجا هستند؟ چه زمانی است؟

مثال: «در وسط جلسه‌ی ارائه بودیم، ساعت از ده گذشته بود و همه خسته به نظر می‌رسیدند…»

احساسات و تغییرات احساسی را برجسته کن. از عبارت‌هایی مانند: «احساس کردم…» یا واکنش‌های بدنی استفاده کن. مثال: «احساس ترس کردم» یا «احساس کردم قلبم دارد تندتر و تندتر می‌زند…»

یک مانع یا ضدقهرمان اضافه کن.

چه چیزی مانع رسیدن قهرمان (تو یا تیم‌ات) به هدف است؟

مثال‌ها:

* کمبود زمان یا منابع

* مشتری بدبین

* یک هنجار اجتماعی

* باورهای محدودکننده‌ی درونی

نقطه‌ی عطف یا دگرگونی خلق کن.

مغز انسان به تغییرات واکنش نشان می‌دهد. از عبارات محرک مثل:

* یه‌دفعه…»

* تازه فهمیدم که…»

* در اون لحظه…»

* قبلاً فکر می‌کردم…»

* یه چیز عجیب اتفاق افتاد…»

پیام یا نتیجه را مشخص کن.

غلبه بر چالش چه تأثیری در آینده دارد؟ این پایان چه ربطی به هدف داستان دارد؟

مثال:

* به‌خاطر این تجربه فهمیدیم که…»

* وقتی این مشکل حل شد، مشتری‌هامون شروع کردن به…»

*از اون به بعد تصمیم گرفتیم که…»

جمع‌بندی:

داستان فقط برای سرگرمی نیست — داستان،  ابزار قدرتمند تأثیرگذاری و معنا بخشیدن است. اگر بلد باشی چطور بسازی و بگویی، می‌توانی ذهن، احساس و رفتار دیگران را تغییر دهی.

قصه‌گویی در خدمت خودشناسی و برندسازی شخصی (Personal Branding):

هدف چیست؟

چرا هستی؟ (What’s your raison d’être?)

هویت تو چیست؟ چه کسی هستی و چه کسی نیستی؟

داستانت باید تو را تعریف کند، اما نه آن‌قدر محدود که جای رشد باقی نماند.

آیا داستانت درِ آینده را باز می‌گذارد؟

به جای گفتن، نشان بده (Show, don’t tell):

مخاطب، برند تو را نه در شعارها، بلکه در تجربه‌ی تعامل با تو می‌فهمد.

چطور داستان‌هایت هدفت را برجسته می‌کنند؟

هدفت برای مخاطب چه اهمیتی دارد؟ تو داری یک «قول» می‌دهی؛ قولی که باید ارزش وقت و توجه‌شان را داشته باشد.

هک هوشمندانه برای شناخت «raison d’être»:

اگر نمی‌دانی از کجا شروع کنی، این ۳ سوال را از خودت (یا از من!) بپرس:

Prompt 1:

چه سوال‌هایی از من می‌پرسی تا بتوانی انگیزه‌ها و توانایی‌های اصلی من را درست بشناسی؟

2Prompt :

با توجه به پاسخ‌هایم، انگیزه‌ها و توانایی‌های اصلی من را در سه کلمه خلاصه کن.

Prompt 3 :

با شناخت این انگیزه‌ها و توانایی‌ها، چه نوع داستان‌های شخصی می‌توانم تعریف کنم تا آن‌ها را به بهترین شکل به دیگران نشان دهم؟

کجا می‌توانی از داستان‌ها استفاده کنی؟

* در مصاحبه‌های شغلی

* در صفحه «درباره من» وب‌سایت یا لینکدین

* در جلسات معرفی شخصی یا نت‌ورکینگ

* در سخنرانی‌ها، کارگاه‌ها یا آموزش‌ها

* هنگام توضیح دادن دلیل یک تصمیم، مسیر حرفه‌ای یا تغییر مسیر

* حتی در پیامک یا گفت‌وگوی ساده با یک همکار یا مشتری

اگر بخواهی، می‌توانم با استفاده از این سه پرسش کمکت کنم تا داستان برند شخصی خودت را طراحی کنی. فقط کافی است بگویی آماده‌ای.

همه‌جا می‌توانی داستان بگویی — واقعاً همه‌جا.

اما اگر به دنبال مثال‌های عینی‌تر هستی، این فهرست برای شروع کمک می‌کند:–

توسعه مسیر شغلی

در مکالمه با مدیر یا در جلسات ارزیابی عملکرد، از داستان برای نشان دادن نقاط قوت، موفقیت‌ها و نحوه‌ی عبور از چالش‌ها استفاده کن.

مثلاً: «وقتی فلان پروژه گیر کرده بود، من تصمیم گرفتم که…»

فروش به مشتری

مطالعه موردی (Case Study) یا تجربه مشتری (Testimonial) را به شکل داستان تعریف کن تا اعتمادسازی کنی. مثلاً: «یکی از مشتری‌های ما، مثل شما، اول شک داشت، ولی وقتی محصول را تست کرد…»

بازخورد و منتورشیپ

به جای توصیه‌های کلی، داستانی از یک تجربه واقعی را بگو که درس در آن پنهان باشد. مثلاً: «من هم یک‌بار به‌خاطر همین اشتباه، جلسه مهمی را از دست دادم…»

مصاحبه شغلی

به جای فهرست کردن توانمندی‌ها، آن‌ها را در قالب یک داستان شخصی یا حرفه‌ای بیان کن. مثلاً: «در پروژه X، وقتی تیم در بحران بود، من نقش Y را بازی کردم…»

اشتراک‌گذاری بین‌تیمی یا توضیح اطلاعات پیچیده

از استعاره یا داستان ساده برای توضیح مفاهیم تخصصی استفاده کن.

مثلاً: «من API را با داستان نانوای انگلیسی که با مغازه‌دار فرانسوی کار می‌کرد و سگی با یقه مترجم بینشان پل بود، توضیح دادم!»

عبور از سختی‌های زندگی

روایت شخصی می‌تواند ابزاری باشد برای یافتن معنا در اتفاقات سخت. چه داستان‌هایی برای خودت تعریف می‌کنی؟ آیا بعضی از آن‌ها نیاز به بازنگری ندارند؟

هر جای دیگر

مهمانی‌ها، قرارهای عاشقانه، کمک به فرزندت در نوشتن انشا، موقعیت‌های awkward با غریبه‌ها، جمع‌های خانوادگی… داستان همیشه جواب می‌دهد — اگر هدفمند، صادقانه و با حس گفته شود. اگر خواستی، می‌توانیم با هم یک‌سری از این داستان‌ها را برای موقعیت‌های خاصی که در ذهنت داری بنویسیم یا تمرین کنیم. دوست داری از کجا شروع کنیم؟

بستن


آژانس برندینگ و طراحی طوسی | تفکر طراحی

ما تجربه های تعاملی، محصولات دیجیتال و محتوایی که برندها را می سازد، خلق می‌کنیم و برند کسب و کارها را، بر اساس مدل تفکر طراحی توسعه می‌دهیم، تا تجربه مشتریان کامل شود و به برند وفادار بمانند.
آژانس تبلیغاتی طوسی، شامل طراحان و متخصصین حوزه های استراتژی، برندینگ، طراحی و ساخت است که به صورت یکپارچه و ۳۶۰ درجه، روی طراحی یک تجربه خاص و جذاب برای مشتریان برند، کار خواهند کرد.

آژانس برندینگ و طراحی طوسی، با بزرگترین سازمان ها و مجموعه های کشور، در بیش از ۳۰۰ پروژه برندینگ، طراحی و تبلیغات همکاری داشته است.

پروژه های اخیر

Call Now Button