کشیدگی ردیف و محتوا

یک داستان‌گوی خوب می‌تواند آن ضربه‌ی احساسی عمیقی را ایجاد کند که مدت‌ها پس از پایان داستان در ذهن شما باقی می‌ماند – و هوش مصنوعی (AI)، با وجود توانایی در تقلید از آن، متأسفانه هنوز نمی‌تواند آن احساسات را به‌راستی درک و منتقل کند.

پس آیا هوش مصنوعی روزی خواهد توانست پیچیدگی‌های احساسات انسانی را درک کند؟

آیا ماشینی که هرگز خماری، دل‌شکستگی، یا بحران وجودی ناشی از انتخاب فیلم در نتفلیکس را تجربه نکرده، واقعاً می‌تواند داستان‌گوی خوبی باشد؟

به دنیای عجیب و غریبی خوش آمدید که در آن الگوریتم‌ها تلاش می‌کنند وارد یکی از قدیمی‌ترین هنرهای انسانی شوند: داستان‌گویی.

داستان‌گویی: موتور پیوند انسانی

داستان‌ها صرفاً سرگرمی نیستند؛ آن‌ها ابزار بقا هستند.

مدت‌ها پیش از پست‌های لینکدین و سخنرانی‌های TED، اجداد غارنشین ما از داستان‌ها برای هشدار دادن درباره شکارچیان، به خاطر سپردن محل غذا، و احتمالاً برای طرد آن فردی که هرگز در شکار ماموت کمک نمی‌کرد، استفاده می‌کردند. هزاران سال گذشته و ما هنوز از داستان‌ها برای درک آشوب، متحد کردن گروه‌ها حول یک ایده، و حتی گاهی برای فریب دیگران به سمت طرح‌های ثروتمند شدن سریع، استفاده می‌کنیم. داستان‌ها به ما کمک می‌کنند تجربه‌ها را به چیزی تبدیل کنیم که برای دیگران اهمیت داشته باشد. بهترین داستان‌ها آن‌هایی هستند که در شما احساس ایجاد می‌کنند. همان ضربه‌ی عاطفی درونی که مدت‌ها پس از پایان خواندن یا تماشا، با شما باقی می‌ماند. این ارتباط احساسی همان چیزی است که داستان‌گویی را در هر چیزی از کمپین‌های بازاریابی گرفته تا استراتژی‌های رهبری—موثر می‌سازد. اما حالا، هوش مصنوعی بی‌دعوت وارد مهمانی شده است. درست مثل آن دوستی که بدون دعوت می‌آید و سعی می‌کند با پلی‌لیستی پر از کاورهای الکترونیک (EDM)، خودش را دی‌جی مهمانی جا بزند.

مسئله‌ی اصالت (Authenticity Problem)

بیایید فیل داخل اتاق را خطاب قرار دهیم: «هوش مصنوعی زندگی ندارد»

نه هیچ‌وقت پیامکی از طرف مقابل دریافت کرده که با او به هم بزند (یا بدتر، نادیده گرفته شود)، نه وسط فیلمی درباره وفاداری یک سگ با گریه زار زده، و نه آن حس عجیبِ ترکیبی از سردرگمی، ترس و اضطراب را تجربه کرده وقتی رئیسش گفته:

«یه دقیقه می‌تونم باهات صحبت کنم؟»

این دقیقاً همان چیزی است که من اسمش را گذاشته‌ام:

(مسئله‌ی درمانگر رباتی)

هوش مصنوعی می‌تواند همه‌ی حرف‌های درست را بزند — بدون اینکه هیچ‌کدام را حس کند.

چیزی که هوش مصنوعی فکر می‌کند «دل‌شکستگی» شبیه آن است:

«من در حال تجربه‌ی ناراحتی عاطفی قابل‌توجهی به دلیل پایان رابطه‌ی عاشقانه‌مان هستم».

«این اتفاق ناگوار باعث شده که اولویت‌های زندگی‌ام را بازنگری کنم».

«امیدوارم گذر زمان به روند بهبودی احساسی‌ام کمک کند.»

آیا این‌ها دقیق‌اند؟ شاید.

آیا واقعی به نظر می‌رسند؟ نه دقیقاً.

دل‌شکستگی، بیشتر شبیه خوردن بستنی  در نیمه شب با آهنگ غمگین و زل زدن به سقف است تا این جملات رسمی. دل‌شکستگی واقعاً چه صدایی دارد؟

«بوی او هنوز روی لباس‌هام مونده، برای همین یه هفته‌ست نشستم لباس بشورم.»

«من؟ دارم تو گوگل می‌زنم: چطور برش/برش گردونم؟ یا کجای کارم اشتباه بود؟»

«یه پلی‌لیست تو اسپاتیفای ساختم به اسم آهنگ‌هایی برای گریه زیر دوش »

در حالی که ابزارهای هوش مصنوعی می‌تونن شخصیت‌های داستانی پیچیده‌ای بسازن، با تحلیل الگوهای روان‌شناختی و روایی، اما وقتی تجربه‌ی زیسته در کار نیست، همیشه یه چیزی… می‌لنگه.

مثل دیدن یه کیف لویی ویتون در حراجی آنلاین:یه چیزی ناجوره.

مسیر نظام‌مند: AI و خلاقیت

«خلاقیت» در هوش مصنوعی، در اصل یه بازی پیچیده از ترکیب و بازترکیب است. الگوهای موجود را تجزیه‌وتحلیل می‌کند و آن‌ها را طوری دوباره می‌چیند که جدید به نظر برسند، اما در واقع، مشتق‌شده و تکراری‌اند. مثل همان دوستی که تکلیف مدرسه‌ات را کپی میکند، فقط چند جواب رو عوض کرده که معلم به او  شک نکند. و این، برای داستان‌گویی یک چالش جدی است؛ چون بهترین داستان‌ها فقط از الگوها پیروی نمی‌کنن —د بلکه الگوها را می‌شکنند.

آیا ما امروز *Fight Club* را داشتیم، اگه یه الگوریتم به چاک پالانیک می‌گفت:

«شخصیت نباید مستقیم با خواننده صحبت کنه»؟

در مورد Wall-E چه می‌گویید؟ در ۴۰ دقیقه‌ی اول Wall-Eخلاقیت انسانی به‌زیبایی می‌درخشد — داستان‌گوییِ بدون کلامی که با کمترین دیالوگ، احساساتی عمیق مثل تنهایی و کنجکاوی را منتقل می‌کند. این همان جادوی بصری است که تماشاگر را درگیر می‌کند، بدون آنکه چیزی را توضیح دهد. در حالی‌که هوش مصنوعی ممکن است بیش‌ازحد بر توصیف تکیه کند و زیباییِ ظرافت‌های بصری را از دست بدهد.

0 IRChQ26qa1h4fVSZ
هوش مصنوعی در داستان‌سرایی: خوب، بد، و اجتناب از کلیشه 3

صحنه ۱: وقتی هوش مصنوعی تبدیل به دوست عجیب ولی مفید نویسنده می‌شود با وجود همه‌ی محدودیت‌هایش، هوش مصنوعی به طرز شگفت‌انگیزی یک دستیار مفید در نوشتن است.

مثل دستیاری که:

هیچ‌وقت نمی‌خوابد، دنبال اعتبار نیست، و ناهار شما را از یخچال دفتر نمی‌دزدد!

AIمی‌تواند به شما کمک کند شخصیت‌هایی با عمق روانی واقعی بسازید و نقطه‌کورهایی را که شاید خودتان نبینید، آشکار کند. می‌خواهید شخصیتی بسازید به پیچیدگی والتر وایت— ضدقهرمانی که از یک معلم شیمی به یک پادشاه موادمخدر تبدیل می‌شود — بدون اینکه ماه‌ها در جلسات درمانی غرق شوید؟

AI می‌تواند در عرض چند دقیقه انگیزه‌های روانی، نقص‌های شخصیتی، و مسیر رشد او را برایتان طراحی کند.

این کمک می‌کند تا: الهام بگیرید، گره‌های غیرمنتظره بسازید، یا خطوط داستانی به‌هم‌پیچیده را هماهنگ کنید.

این به خصوص در کمک به شما خوب است:

0 Jc2j4Sz9nBhPfMT2
هوش مصنوعی در داستان‌سرایی: خوب، بد، و اجتناب از کلیشه 4

اما یک نکته‌ی مهم وجود دارد…

هوش مصنوعی بر اساس داستان‌های موجود آموزش دیده است. فاقد شهود و الهام شخصی است — همان چیزهایی که داستان‌گوییِ واقعاً  اصیل و متحول‌کننده  را شکل می‌دهند.

صحنه ۲: داستان‌هایی که شما را تعقیب می‌کنند (به‌طور فنی قانونی!)

ما وارد عصر «داستان‌های تعقیب‌گر» شده‌ایم. همان‌طور که یوتیوب یا نتفلیکس بر اساس سابقه‌ی تماشای شما، پیشنهادهایی برای ویدیو یا فیلم می‌دهد، الگوریتم‌ها فعالانه در حال تغذیه‌ی شما با محتوایی هستند که می‌دانند باعث می‌شود تماشا را ادامه دهید. وقتی یک پلتفرم دقیقاً بداند چه چیزی مخاطب را پای صفحه نگه می‌دارد، داستان‌ها دیگر با هدف معنا خلق نمی‌شوند، بلکه مثل تنقلات اعتیادآور مهندسی می‌شوند. هدف اصلی دیگر این نیست که چیزی ماندگار و تأثیرگذار ساخته شود، بلکه این است که شما بگویید:

برندها هم وارد بازی شده‌اند.

شرکت‌ها دارند از قدرت هوش مصنوعی برای طراحی کمپین‌های تبلیغاتی شخصی‌سازی‌شده استفاده می‌کنند. چه اتفاقی افتاده؟ این‌ها را می‌بینیم:

کمپین‌های شخصی‌سازی‌شده: چه کسی  از دیدن تبلیغی که انگار تو را بهتر از دوستت می‌شناسد، بدش می‌آید؟ داستان‌های احساسی: تبلیغاتی که روی احساساتت بازی می‌کنند، چون هیچ چیز بیشتر از یک روایت کامپیوتری حس «ارتباط اصیل» نمی‌دهد!

همه‌چیز عالی به‌نظر می‌رسد… اما چند هشدار:

شخصی‌سازی بیش‌ازحد: آیا واقعاً داریم به الگوریتم‌ها اجازه می‌دهیم که ما را در حباب‌های راحتِ سلیقه‌های خودمان زندانی کنند؟

چشم‌اندازهای جدید: آیا هوش مصنوعی قرار است ما را با ایده‌های تازه روشن کند یا فقط ما را در اتاق پژواک تکرارها نگه می‌دارد؟

مثلاً صحنه‌ی ۳: وقتی هوش مصنوعی به ابزاری در دست خلاقیت انسانی تبدیل می‌شه

صحنه ۳: قتل‌عام بزرگ کلیشه‌ها

هوش مصنوعی یک ابزار ذهنی است. بر پایه‌ی تحلیل آنچه پیش از این وجود داشته، کار می‌کند. درست است که در پیدا کردن الگوها و بازترکیب خلاقانه‌ی عناصر موجودنابغه است، اما گاهی خروجی‌هایش حس بی‌روحی دارند؛ داستان‌هایی که صدایی منحصربه‌فرد و مجذوب‌کننده ندارند. —

اما همین‌جا فرصتی نهفته است. می‌توانی از AI استفاده کنی تا استعاره‌های کلیشه‌ای و الگوهای تکراری را شناسایی وعمداً از آن‌ها دوری کنی. در این بازی با هوش مصنوعی، گاهی با جرقه‌های غیرمنتظره‌ی الهام مواجه می‌شوی  و ناگهان از زاویه‌ای کاملاً نو، به چیزی خارق‌العاده می‌رسی.

البته، یک خط باریک وجود دارد بین اجتناب از کلیشه‌ها وگم‌کردن آن عناصر آشنا که باعث می‌شوند یک داستان در دل‌مان بنشیند. گاهی ما دقیقاً دنبال همان الگوهای قابل‌پیش‌بینی و دلگرم‌کننده هستیم برای همین است که هنوز بعد از صد بار، باز هم فیلم‌های عاشقانه‌ی کمدی می‌بینیم، حتی اگر پایانش را از دقیقه‌ی پانزده حدس زده باشیم.

همکاری انسان + هوش مصنوعی در داستان‌گویی

هوش مصنوعی قرار نیست جای نویسنده‌های انسانی را بگیرد — حداقل به این زودی‌ها نه. بلکه می‌تواند در کارهای فنی و سنگین کمک‌ات کند:

مثل تحقیق، بررسی گره‌های روایی، یا پیشنهاد ساختار منطقی برای داستان.

اما چیزی که یک داستان را فراموش‌نشدنی می‌کند، همان چیزهایی است که فقط انسان‌ها دارند:

هوش هیجانی، تجربه‌ی زیسته، و احساساتی خاص که ما همیشه در داستان‌ها به‌دنبالشان هستیم.

نقش هوش مصنوعی:

* تولید تصاویر، دیالوگ‌ها و طرح داستانی با سرعت برق‌آسا

* ارائه‌ی چارچوب‌های هوشمندانه و پیشنهادهای ساختاری

* انجام دقیق و بدون خطای عناصر تکراری داستان

اما لمس انسانی چه می‌کند؟

* پالایش خروجی AI برای خلق شخصیت‌هایی واقعی و باورپذیر

* افزودن لایه‌ی احساسی برای برقراری ارتباط با  داستان‌ها

* حفظ ریزه‌کاری‌هایی که داستان را واقعاً انسانی می‌کند

با پذیرفتن این همکاری، نویسنده‌ها دستیار قدرتمندی در اختیار دارند  بدون آنکه از آن ظرافت انسانی‌ای که  نبوغ فنی را به تأثیر احساسی تبدیل می‌کند صرف‌نظر کنند.

حرف آخر

در دنیایی که هر روز بیشتر از قبل با الگوریتم‌ها اداره می‌شود، داستان‌های اصیل انسانی شاید ارزشمندترین سرمایه‌ی ما باشند. برنده‌های آینده، آن‌هایی نیستند که فناوری را انکار یا تسلیمش می‌شوند، بلکه آن‌هایی‌اند که از AI به عنوان ابزار استفاده می‌کنند، در حالی‌که آن لمس انسانی‌ای که به داستان جان می‌دهد را حفظ کرده‌اند. بدون شک، هوش مصنوعی تأثیر زیادی بر نحوه‌ی نوشتن ما خواهد داشت، اما این حقیقت را تغییر نمی‌دهد که انسان‌ها نیاز دارند. خلق کنند و ارتباط انسانی برقرار کنند. و شاید با رشد هوش مصنوعی، ارزش جامعه‌ها بیشتر هم شده باشد — کافی‌ست نگاهی به ردیت بیندازید. در نهایت، خلاقیت و پتانسیل انسانی بی‌نهایت است.

پس بیایید خارج از چارچوب فکر کنیم:

شما دنبال گفتن چه داستانی هستید؟

آیا دارید از هوش مصنوعی به‌عنوان ابزار استفاده می‌کنید یا اجازه می‌دید جای شما را بگیرد؟

بستن


آژانس برندینگ و طراحی طوسی | تفکر طراحی

ما تجربه های تعاملی، محصولات دیجیتال و محتوایی که برندها را می سازد، خلق می‌کنیم و برند کسب و کارها را، بر اساس مدل تفکر طراحی توسعه می‌دهیم، تا تجربه مشتریان کامل شود و به برند وفادار بمانند.
آژانس تبلیغاتی طوسی، شامل طراحان و متخصصین حوزه های استراتژی، برندینگ، طراحی و ساخت است که به صورت یکپارچه و ۳۶۰ درجه، روی طراحی یک تجربه خاص و جذاب برای مشتریان برند، کار خواهند کرد.

آژانس برندینگ و طراحی طوسی، با بزرگترین سازمان ها و مجموعه های کشور، در بیش از ۳۰۰ پروژه برندینگ، طراحی و تبلیغات همکاری داشته است.

پروژه های اخیر

Call Now Button