با پیشرفتهای هوش مصنوعی، بهویژه در زمینهی تولید تصویر، خیلی به فکر فرو رفتم. مدام در حال تأمل هستم که این موضوع چه معنایی برای مسیر شغلی من بهعنوان یک کارشناس برندینگ دارد و اینکه چگونه دیدگاه صاحبان کسبوکار را نسبت به توسعهی برند خودشان تغییر خواهد داد.
مزایا و معایب زیادی برای هوش مصنوعی وجود دارد، اما نمیتوان تواناییهای آن را انکار کرد. قطعاً قرار نیست جایی برود یا متوقف شود. -خودم هم از هوش مصنوعی در کسبوکارم استفاده میکنم. چرا نباید بکنم؟ اما خیلی آگاهانه و با دقت از آن استفاده میکنم، بهویژه در فرآیند برندینگ. و میخواهم در این زمینه کاملاً شفاف باشم.
چرا این پست وبلاگ مهم است؟
بهوضوح میبینیم که یک ترس یا بیاعتمادی در حال رشد است؛ این نگرانی که شاید فردی یک متخصص خلاق را استخدام کند اما او بیشتر کارهایش را با کمک هوش مصنوعی انجام دهد. حالا دیگر خط تیرهی معروف (em dash) به نوعی تبدیل به پرچم قرمز شده است؛ نشانهای قطعی از اینکه احتمالاً فردی محتوایش را با هوش مصنوعی نوشته است.
بهعنوان کسی که عاشق تایپوگرافی است — بله، من این چیزها را خواندهام — و یک کاربر فعال em dash هستم، این موضوع واقعاً دلم را میشکند. حالا هنگام استفاده از em dash در محتوایم تردید میکنم، چون میترسم باعث ایجاد سوءظن بیمورد دربارهی اصالت محتوایم شود. مطمئنم همهی کپیرایترها این حس را درک میکنند. هدف من از این پست وبلاگ فقط این است که شما را به درون فرآیند برندینگم ببرم، هم از نظر استراتژی برند و هم طراحی، تا دقیقاً بدانید که چطور از هوش مصنوعی استفاده میکنم.
باور کنید وقتی میگویم اجازه نمیدهم هوش مصنوعی خلاقیت مرا تحتالشعاع قرار دهد. خب لذت کار کجاست اگر این اتفاق بیفتد؟ برای من، هوش مصنوعی فقط یک ابزار است که کمکم میکند بزرگتر فکر کنم و هوشمندانهتر کار کنم. به هیچوجه اجازه نمیدهم این ابزار به عصای دست من تبدیل شود.
چطور از هوش مصنوعی در فرآیند استراتژی برند استفاده میکنم؟
مثل یک دیکشنری مترادف
من خیلی آدم تصویری هستم. وقتی روی استراتژی برند یک مشتری کار میکنم، گاهی برای ترجمهی ایده به کلمات گیر میکنم. ممکن است جملهای داشته باشم که «قابل قبول» است، اما آن تصویر زندهای که در ذهنم هست را منتقل نمیکند.
در چنین شرایطی، هوش مصنوعی کمکم میکند این مانع ترجمه را پشت سر بگذارم و کلمات دقیقتری پیدا کنم تا ایدهام را بهتر منتقل کنم. همین باعث میشود نقطهی شروع محکمتری برای ادامهی کار داشته باشم. با این حال، همیشه این کار آخرین انتخاب من است، نه اولین.
بررسی دستور زبان
خب، من از Grammarly استفاده نمیکنم. اما در خانوادهای بزرگ شدم که خیلی روی دستور زبان حساس بودند. بله، من همان دوستی هستم که اشتباهات دستوریتان را اصلاح میکند بخش بزرگی از کارم در مرحلهی استراتژی، نوشتن است. معمولاً میدانم کجا جمله بد صداست، اما همیشه مطمئن نیستم ایرادش دقیقاً چیست. اینجاست که از هوش مصنوعی میپرسم جمله درست است یا نه، یا بین دو عبارت مشابه کدام قویتر است.
چک کردن محتوای مشابه موجود
خیلی وقتها ایدهای به ذهنم میرسد که حس آشنایی دارد. با خودم فکر میکنم آیا این ایده واقعاً الهامی نو بوده یا جایی دیدهام؟ جالب است که معمولاً بهترین ایدهها همانهایی هستند که بیشتر به آنها شک میکنم، چون زیادی خوباند. قبلاً از نامزدم میپرسیدم، اما حالا از ChatGPT میخواهم یک بررسی سریع انجام دهد. چون اصلاً نمیخواهم برای یک برند، تگلاینی بسازم که قبلاً استفاده شده. هدف من همیشه خلق برندی متمایز است.
تحقیق دربارهی نمادها
وقتی دارم مسیرهای بصری مختلف برای طراحی لوگو را بررسی میکنم، خیلی مهم است مطمئن شوم هر نمادی که استفاده میکنم با پیام و شخصیت برند هماهنگ است. قبلاً برای این کار گوگل میکردم، اما حالا فهمیدهام که هوش مصنوعی خیلی سریعتر و کارآمدتر است. چه بخواهم حدسم دربارهی یک نماد را بررسی کنم یا دنبال نمادهایی بگردم که با یک پیام یا احساس خاص در ارتباطاند، هوش مصنوعی حسابی به کارم میآید.
نوشتن متن موقت برای موکاپها
در فرآیند برندینگ، وقتی دارم پرزنتیشن مفهومی برای مشتری آماده میکنم، معمولاً موکاپهایی طراحی میکنم تا نشان بدهم برندشان چطور میتواند در وبسایت یا کانالهای بازاریابی ظاهر شود. اما بیشتر این متنها و محتواها موقتاند و فقط برای نشان دادن «امکانها» هستند.

اینجاست که هوش مصنوعی کمک میکند تا این مانع را رد کنم و کلمات دقیقتری برای بیان ایدهام پیدا کنم. این به من یک نقطهی شروع محکمتر برای گسترش ایده میدهد. البته همیشه این کار آخرین انتخاب من است، نه اولین.
نامگذاری رنگهای برند
وقتی با طیف گستردهای از رنگها کار میکنی، باید برای نامگذاریشان خلاق باشی. من همیشه دوست دارم پالت رنگی برند مشتریانم را با نامهایی شخصیسازی کنم که با کسبوکار یا صنعتشان همراستا باشد. این کار باعث میشود هویت برندشان در نهایت یک حس شخصیتر و منحصربهفردتر پیدا کند.
مثلاً:برای یک بازاریاب شبکههای اجتماعی که با رستورانهای وگان کار میکرد، تمام رنگهای برند با الهام از غذا نامگذاری شدند. برای یک آژانس املاک لوکس، نام رنگها حالوهوای شراب و نوشیدنیهای خاص داشتند: کابِرنِه، رزِه، شامپاین.
برای اینکه این بخش از فرآیند سریعتر شود، شروع کردهام از ChatGPT برای نامگذاری رنگهای برند استفاده کنم. کافی است کدهای هر رنگها را همراه با چند جزئیات درباره برند وارد کنم و پیشنهادهای متنوعی دریافت کنم.
شفافیت در فرآیند برندینگ من
وقتی روی یک برند کار میکنم، همیشه برای خودم زمان و فضا میگذارم تا خلاقیت همانطور که همیشه بوده جریان پیدا کند. هنوز هم با تمام وجود باور دارم که استراتژی و طراحی برند حرفهای، همانجایی که واقعاً اهمیت دارد، خیلی فراتر از هوش مصنوعی عمل میکند.
یادتان باشد که هوش مصنوعی ذاتاً تکرارشونده (iterative) است. از این نظر یک ابزار عالی است برای نشان دادن آنچه از قبل وجود دارد، تا ما بتوانیم مسیر متفاوت و خلاقانهتری انتخاب کنیم. چون توسعه استراتژیک برند دقیقاً یعنی ساختن یک تجربهی اصیل و تازه برای یک کسبوکار.
مثل هر تحول بزرگ تکنولوژیک دیگر، ما نمیتوانیم در برابر تغییر مقاومت کنیم، وگرنه عقب میمانیم. باید بهترین راه برای پذیرش و استفادهی درست از تغییر را پیدا کنیم، چون چه بخواهیم چه نه، این تغییر در حال وقوع است.
برای من و فرآیند برندینگم، هوش مصنوعی همچنان یک ابزار کاربردی و گاهی «کسلکننده» باقی میماند. اما من آگاهانه و هدفمند از آن استفاده میکنم؛ برای الهام گرفتن، باز کردن مسیرهای تازهی خلاقیت و در نهایت ارتقای نتیجهای که به مشتریانم ارائه میدهم.


